الشيخ محمد جواد الخراساني
53
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)
از تن عبّاس فتد هر دو دست * وام يد حقّ يد سَقّاى ماست اين سَرَم اينجا شود از تن جدا * پاره همه پيكر و اعضاى ماست گو كه ز قتلم بشود خَصم شاد * كشته شدن عين تمنّاى ماست گر بأسيرى ببرد خواهرم * خزِى نه بر ماست بر اعداى ماست تا بأبد بَهر حُسين اى جواد * بر رُخ ما لؤلؤ لالاى ماست ايضا زبانحال مقرون به زبان مقال انحضرت هنگام ورود بكربلاء چون فُرود آمد بدشت كربلا * زد بهمراهان و بر خويشان صَلا كاى رفيقان اين زمين گر كربلاست * پس در اينجا مدفن بدان ماست هست اين امر از رسُل و از خدا * كه شوم در اين زمين من سَر جُدا ايضا جواب گفتن انحضرت از خواهر و امر بصبر نمودن صبر كن ايخواهر و غمگين مباش * صيحه مزن ناله مكن دلخراش مرگ برا يهمه ارزانى است * اهل سَماوات و زمين فانى است رفت به از من پدرم مرتضى * ما در و جَدّ و حَسَن مجتبى صبر فَرا گير در اين ابتلا * حِلم تو شيطان نبرد در بلا نوبت من آمده ايدل غمين * قتلگه من بود اين سَرزمين آنچه ببينى ز بلاى عظيم * صَبر ترا بايد و قلب سَليم يعنى اگر بنگرى بَر نَى سَرَم * يا كه در آغشته به خون پيكرم يا نگرى دشمن ديرينهام * شمر نشسته به روى سينهام لطمه نبايد كه به صورت زنى * صيحه نبايد كه ز حسرت زَنى